|
دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم بازم از تو پرم از تو واسه تو رویای خستم خوب دیروز با تو هر روز با تو از خدا می خونم تو خیالت توی حالت باز توی کما می مونم تا وقتی کنارمی می دونم تا وقتی بهارمی می تونم دیگه طاقت دوریتو ندارم دیگه نمی تونم دیگه نمی تونم دیگه نمی تونم غربت لحظه خسته راه خنده هامو بسته کمر گیتار عشقم زیر بار غم شکسته شب یلدام ساکت و سرد حسرت شب خالی از درد تا که دق نکرده رویا تو رو جون لحظه برگرد برگرد برگرد تا وقتی کنارمی می دونم تا وقتی بهارمی می تونم دیگه طاقت دوریتو ندارم دیگه نمی تونم دیگه نمی تونم دیگه نمی تونم
یه بار دیگه خدا به ما این اجازه رو داد که تو این ماه پر خیر و برکت بریم به مهمونیش! پس این فرصت رو از دست ندیم! الهی به امید تو... خدای خوبم واسه همه چی شکرت...شکر...
چشام بستست جهانم شکل خوابه عذابه اضطرابه اضطرابه روبرو دیواری از مه دیواری از سنگ روبرو دیواری از مه دیواری از سنگ --- بگو بیهوده نیست بگو بیهوده نیست فاصله ی آب و سراب بگو سپیدی کاغذ بیهوده نیست بگو از کوچ پراکنده فقط کابوس و تنهایی بگو خواب بود هر چی که دیدم افسانه بود هر چی شنیدم نگاه کن شوق دل زدن به دریا برام شد مرگ تدریجی رویا مرگ تدریجی رویا بیا تا مه توی چشام بمیره بیا تا قصمون پایان نگیره بذار یادم بیاد خورشید منو کم کن از این تردید تو باشی شب نیست تو باشی آزادم .... ... .. .
برای دیدن مجموعه عکسها و نقاشی ها به ادامه مطلب توجه فرمایید یا اینجا کلیلک کنید!!ا اگه افتخار دادی و رفتی ببینیشون یه زحمت بکش تو نظرات شماره عکسی که بیشتر از همه توجه تو رو به خودش جلب کرد بنویس !!! MeghSi Madam/Mosio
دستامون اگر که دورن دلامون که دور نمیشه دل من جز با دل تو با دلی که جور نمیشه تو میخوای مرمر قلبت آب شه با گرمای عشقم دلت از سنگه عزیزم سنگی که صبور نمیشه فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونین فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونین بردن اسم تو از یاد کاریه که خیلی سخته دل تو نقش یه قلبه که تو آغوش درخته تو دلم همیشه جاته همیشه دلم باهاته یاد من هر جا که باشی مث سایه پا به پاته فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونین فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونین
عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دل و به دریا من و تو تنهای تنها ***** خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده قفسا پر پرنده لبای بدون خنده چشما خونه ی سؤاله مهربون شدن محــاله نه برای عشق،لیلی نه کسی به فکر لیلی کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دل و به دریا من و تو تنهای تنها ***** اونقده میریم که ساحل از من و تو بشه غافل قایق و با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش نه غمش نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش مثل اینجا آهنین نیست مثل اینجا آهنین نیست پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا
آزار تنهايي هواي خانه، سنگين است وافسرده است گلي بي آب،در گلدان روي ميز پژمرده است صداي بوسه،يا موج طنين خنده اي مرده است غبار آينه، پوشيده راه جلوه هاي پاك را بر خويش چراغ سقف،لرزان است از تشويش ورقهاي كتاب نيمه بازي،منتظر مانده است دست اشنايي را نشسته گربه شيطان و نآرام و بازيگوش كنار پنجره، بي حوصله،اندوهگين،خاموش سراپا پرده و ديوار و ايوان،گوش كه شايد از خانه بشنوند از خانه،گلبانگ صدايي را و يا بر سنگفرش كوچه ريزد پرتوفانوس به همراه نفسهاي شتاب آلود دلبندي كه جان را مي شكوفاند ز رستاخيز لبخندي * * * * * نفس را مي فشارد لحظه هاي حسرت و افسوس كه با آن ياد آرام و قراري دلنشين باشد نوازشهاي دستي نازنين باشد ميان حلقه چشمان من،برق نگين باشد
چه آزاريست تنهايي.
بچه ها ، صبحتان بخير ، سلام، ساعتي داد آن سحن دادم خنده ي دختران و غرش من غافل از اوستاد و از یاران
به زندگی بیاموز عاشق باشد به دیگران بیاموز دوست بدارند هر آنجه را که عاشقش هستند به دوستانت بیاموز دوستشان داری به بوسه هایت بیاموز که آتش عشق می سوزاند به شاگردانت بیاموز دیوانگی عصای عشق و دوست داشتن راه عشق است و به خودت بیاموز دوست داشتن از عشق برتر است
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچون روزان دگر سایه ای امروز ها دیروزها دیدگانم همچو دالان های تار گونه هایم همچو مرمر های سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد و درد خاک میخواند مرا هر دم به خویش میرسند هر دم که در خاکم نهند آه........ شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی کور غمناکم نهند
تمام شاعران اهل دروغند مگر آنان که از جنس فروغند
باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته دور یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور در سکوت لبم ناله پیچید شعله شمع مستانه لرزید چشم من از دل تیرگی ها قطره اشکی در آن چشم ها دید
I WANT TWO THING FLOWER AND YOU FLOWER FOR YOU AND YOU FOR EVER
سلام دوستای خوبم ممنونم که به وبلاگ من می ایدو من و از نظرای خوب خودتون بهره مند می کنید خیلی دوستون دارم
من نگران قلبم نمی شم دنبالشم نمی گردم یه وقت فکر نکنی می شینم گریه می کنما نه نه نه می دونی چرا؟ چون تا وقتی تو دست تو هست من خیالم راحته.
کاش می شد عشق را تفسیر کرد دانه های اشک را تکثیر کرد کاش می شد در غروب لحظه ها این دل دیوانه را زنجیر کرد کاش می شد عشق را در وصف تو معنا کرد ای کاش می شد در شبی سرد مهمان چشمان تو باشم.
ای روح بخش آب و گلم باش تا فروزان شود خانه در عشق شاعر درد های دلم باش شرح منظومه ای مشکلم باش تاب بی حاصلی را ندارم مثل آن روزها حاصلم باش در شب تیره هم محفلم باش.
همه هستی من آیه تاریکی است که ترا تکرار کنان به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد زندگی شاید آن لحظه ای مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی که من انرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت .
ز انتظار مداوم دلم گرفته خدایا کجاست آخر این خط ؟ کجاست آخر دنیا به ذره ذره ای وجودم به لحظه لحظه ای خیالم خدایا من به تو بالم توی تو عذر گناهم توی تو پشت پناهم
من در این تاریکی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد ! من در این تاریکی ریشه ها را دیدم و برای بته نورس مرگ آب را معنی کردم!
آن دورها حادثه روی نیمکت انتظار نشسته و اینجا من زیر هراس یک اتفاق بی قراری می کنم و در پس این اندیشه اوج خودم را گم کردم و می ترسم از لحظه ای بعد ..... آیا زندگی ام صدای بی پاسخ نبود در تاریکی بی آغاز و بی پایان فکری در پس در تنها مانده بود آیا من سایه ای گمشده ای خطایی نبودم! پس من کجا بودم.
اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو حوض ماهی ها بی آب است و اشک باز هم شکوفه می زند تا آن زمان که امید می بارد.
به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد |
About![]()
خنده می بینی ولی از گریه ای دل غافلی
Home
|